تبلیغات
شهید حسادت

شهید حسادت
بحثی پیرامون علل شهادت اولین شهید حسادت و یکی از مظلومان بزرگ تاریخ رسول اکرم حضرت محمد مصطفی (ص)
نویسندگان

در خبر آمده است كه : تمیم قرآن را در یك ركعت خود مى خواند (633)و تمیم دارى یك شب خوابید و براى تهجّد برنخاست تا صبح شد ، پس یك سال قیام كرد و نخوابید تا مجازاتى باشد براى كارى كه كرده بود(634) .

و مسلّماً چنین كارى محال است مگر آنكه در مخیّله حزب قریش باشد .

و همچنین آمده است كه : روزى با هم بودیم كه ناگاه آتشى در حرّه زبانه كشید ، پس عمر نزد تمیم آمد و گفت : بلند شو آتش را دریاب . تمیم گفت : اى أمیر مؤمنین من چه كسى هستم و چه چیزى مى باشم ؟ راوى مى گوید : عمر پیوسته او را فرا مى خواند تا به همراه عمر برخاست ، من نیز به دنبال آن دو راه افتادم ، و آن دو به نزد آتش رفتند پس تمیم با دست خود مشغول جمع آورى آتش شد ، تا آن آتش را به درّه وارد نمود . و تمیم به دنبال آتش به درّه وارد گردید . پس عمر مشغول گفتن این كلام شد : كسى كه دید ، مانند كسى كه ندید ، نمى باشد و این كلام را سه بار تكرار كرد (635)

و عمر تمیم را چنین توصیف كرد : تمیم حبر ( دانشمند ) مؤمنان است (636) و او بهترین مؤمنان است (637) .

و دیگر آنكه تمیم حلّه اى به هزار درهم خریدارى نمود ، و در آن شبها را به نماز مشغول مى شد (638) . گویا خداوند نماز فقرا را بدون حلّه هاى گران قیمت دوست نمى دارد . و خود عمر پاى درسهاى تمیم در مسجد مى نشست (639) . و این چنین مسجد نبوى شریف به مدرسه اى تبدیل شد كه یك نفر مسیحى ، دین و فرهنگ خود را در آن تدریس مى كرد . و شاگردان رسول خدا صلّى الله علیه و آله به دانش آموزانى براى حبر اعظم نصارى تبدیل گردیدند . و نقشه و برنامه عمر این چنین موفّق شد . و كارها و گفته هاى عمر با تمیم جایگاه اجتماعى و دینى بزرگى را به وى عطا كرد ، و تمیم دارى به مرجع دینى مهمّى نزد مسلمانان تبدیل شد . و تمیم دارى حدیث جساسه را روایت كرد كه :

او با گروهى از اهالى فلسطین سوار كشتى شدند ، و باد آنان را به جزیره اى پرتاب نمود ، چون خارج شدند ناگهان به موجودى بزرگ با موهاى بلند برخورد كردند كه ندانستند زیر آن موهاى بلند مرد است یا زن ! ما به آن موجود گفتیم : آیا نمى خواهى بگوئى چه شده ، آیا نمى خواهى بپرسى چه شده ؟

آن موجود گفت : نه خبرى به شما مى دهم و نه چیزى از شما مى پرسم ، لكن به این دیر وارد شوید زیرا آنجا كسى وجود دارد كه احتیاج دارد به شما خبر دهد و از شما خبر بشنود ، گفتند : تو كـه هستى ؟ گفت : من جساسه هستم ، ما وارد دیر شدیم ناگهان در آنجا به مردى بیمار با چهره اى گشاده برخوردیم ، آن مرد كه گمان مى كنم مردى مورد اطمینان بود ، گفت : شما كه مى باشید ؟

گفتند : گروهى از عرب ها هستیم


[633] ـ مختصر تاریخ دمشق ، ابن منظور 319 ج 5 ، چاپ دارالفكر .

[634] ـ همان مصدر 32 .

[635] ـ همان مصدر 321 .

[636] ـ همان مصدر 321 .

[637] ـ ألبدایة و النّهایة ، ابن كثیر 153 ج 6 ، دلائل النّبوه ، بیهقى 80 ج 6 .

[638] ـ مختصر تاریخ دمشق ابن منظور 322 ج 5 .

[639] ـ مختصر تاریخ دمشق ابن منظور 322 ج 5 .




برچسب ها: قصّه گویان و تحریف حدیث، مرجعیت قصه گویان،
[ چهارشنبه 18 مرداد 1391 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ سینا علی نسب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


این وبلاگ گامی است کوچک در جهت روشنگری روشها و دفعات و نتیجه سوء قصدهایی که برای پیامبر رحمت و مهربانی حضرت محمد (ص) بوسیله خلفای راشد و برخی نزدیکان ایشان که از دشمنان واقعی و ماری در آستین بودند بوقوع پیوسته است

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
ابزارهای مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب