تبلیغات
شهید حسادت

شهید حسادت
بحثی پیرامون علل شهادت اولین شهید حسادت و یکی از مظلومان بزرگ تاریخ رسول اکرم حضرت محمد مصطفی (ص)
نویسندگان

كعب الأحبار تبدیل به مرجعى عام براى دولت شد كه خلیفه در تمام شئون دولت ، به او رجوع مى كرد .

سلیمان بن یسار مى گوید : عمر بن الحطّاب ( الخطّاب ) براى كعب نامه نوشت و از او خواست تا منزلگاهها را برایش اختیار كند ، پس كعب براى او نوشت :

« اى أمیر مؤمنان ، خبردار شدیم تمام اشیاء با هم اجتماع كردند ، پس سخاوت گفت : یمن را مى خواهم و حسن خلق گفت : من همراه تو هستم و جفا گفت : حجاز را مى خواهم ، بلافاصله فقر گفت : من نیز به همراه تو هستم ، جنگ گفت : شام را مى خواهم ، پس شمشیر گفت : من همراه تو هستم ... (670) » .

و عمر از كعب راجع به على علیه السّلام و خلافت سؤال كرد و گفت : درباره على چه مى گوئى ؟ رأى خود را بگو ، و یاد كن پیش شما چه مطلبى درباره او وجود دارد (671) ؟ .

و عمر درباره خلیفه آینده از كعب سؤال كرد ، و گفت : نزد شما امر خلافت به دست چه كسى خواهد رسید ؟ (672) .

پیش گوئى یكى از علماى اهل كتاب مبنى بر آنكه عمر در آینده بر تمام شهرها مسلّط مى شود ، تأثیر بزرگى در سؤال كردن عمر از اهل كتاب داشت ، و از طرفى دیگر موقعیّت فرهنگى عالى اهل كتاب قبل از اسلام در نظر بعضى از مردم باعث این مطلب مى شد .

در كتابهاى أبى احمد عسكرى (673) آمده است كه : عمر به همراه ولید بن مغیره براى تجارت به شام مى رفت ، و چون به بلقاء رسید مردى از علماى روم با او ملاقات كرد . و مشغول نگاه كردن به او شد و بسیار در عمر نگاه مى كرد . سپس گفت : اى جوان گمان مى كنم نامت عامر یا عمران یا چیزى شبیه به آن باشد .

عمر گفت : نام من عمر است .

عالم گفت : رانهاى خود را نشان بده ، پس عمر نشان داد و در یكى آنها خالى وجود داشت كه به اندازه گودى كف دست بود ، پس از او خواست تا سر خود را نشان دهد ، پس او را طاس یافت و از او خواست تا با دست تكیه دهد ، پس او را شوم و چپ یافت .

عالم به عمر گفت : تو پادشاه عربها هستى ، پس عمر از روى استهزاء خندید .

عالم گفت : آیا مى خندى ؟ به حق مریم بتول تو پادشاه عربها و پادشاه رومیان و پادشاه فارس مى باشى ، پس عمر او را ترك كرد در حالى كه كلام او را ناچیز مى شمرد .

و عمر بعد از آن درباره آن واقعه گفتگو مى كرد و مى گفت : آن مرد رومى سوار بر الاغ دنبالم مى آمد و پیوسته همراه من بود تا ولید كالاى خود را فروخت و با قیمت آن كالا عطر و لباس خرید و به حجاز بازگشت در حالى كه مرد رومى همچنان دنبالم مى آمد و از من چیزى نمى خواست و هر روز دست مرا مى بوسید ...(674) .

همانطوریكه در این روایت واضح است ، عمر برده اى از بردگان ولید بن مغیره ، گردنكش قریش بود و به دست او تربیتى كامل یافت ، و هرگز از آن تربیت دور نشد .


[670] ـ مختصر تاریخ دمشق ، ابن منظور 133 ج 1 .

[671] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید 115 ج 3 ، چاپ دار احیاء الكتب العربیّه ـ بیروت .

[672] ـ همان مصدر .

[673] ـ عمر ، برده اى از بردگان ولید ابن مغیره بود ، اقرب الموارد ، ذیل مادّه « عسف » لذا أبوسفیان بعد از خلیفه شدن عمر چنین گفت : فرزندان عدى بعد از فقر و ذلّت به أمیر رسیدند .

[674] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید ، 183 و 184 ج 12 .




برچسب ها: كعب الأحبار، قصّه گویان و تحریف حدیث،
[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 08:31 ق.ظ ] [ سینا علی نسب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


این وبلاگ گامی است کوچک در جهت روشنگری روشها و دفعات و نتیجه سوء قصدهایی که برای پیامبر رحمت و مهربانی حضرت محمد (ص) بوسیله خلفای راشد و برخی نزدیکان ایشان که از دشمنان واقعی و ماری در آستین بودند بوقوع پیوسته است

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
ابزارهای مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب