تبلیغات
شهید حسادت

شهید حسادت
بحثی پیرامون علل شهادت اولین شهید حسادت و یکی از مظلومان بزرگ تاریخ رسول اکرم حضرت محمد مصطفی (ص)
نویسندگان

 با آنكه هیچ دلیلى بر قداست صخره وجود ندارد ولى یهودیان همانطوریكه قبلا به گوساله قارون ] سامرى [ توجّه مى كردند به آن صخره نیز توجّه مى كردند ، و بعد از تلاشِ بسیار مسلمانان براى پاك كردن آن صخره از كثافات و نجاسات ، آن محل را جائى براى مسجد مسلمانان قرار دادند .

هشام بن محمّد مى گوید : عبد الرّحمن قشیرى به نقل از همسر ابن حباشه نمیرى مرا خبر داد كه گفت : به همراه عمر بن الخطّاب در روزهائى كه به شام مى رفت خارج شدیم . و در جائى منزل كردیم كه به آن « قتل » مى گفتند .

آن زن مى گوید : شوهرم شریك ، بیرون رفت تا آب بیاورد ، پس دلو او در چشمه افتاد و از آن جائى كه ازدحام مردم زیاد بود نتوانست دلو را از آب بیرون آورد ، پس به او گفتند : تا شب صبر كن . و چون شب شد به درون چشمه رفت و بازنگشت و طول داد و چون عمر مى خواست از آنجا كوچ كند نزد او رفتم و او را از مكان شوهر خود خبر دادم . پس او سه روز در آنجا ماند و در روز چهارم حركت كرد . ولى ناگهان دیدیم شریك مى آید . مردم به او گفتند : كجا بودى ؟

او نزد عمر آمد در حالى كه برگ درختى در دست داشت و آن برگ به اندازه اى بود كه دست او را مى پوشاند ولى برگ تا پا را مى پوشانید .

پس گفت : اى أمیرالمؤمنین در چشمه راهى پیدا كردم ، در آن حال شخصى آمد و مرا به زمینى برد كه شبیه زمین شما نبود و به باغهائى كه شبیه باغهاى دنیاى شما نبودند و چیزى از آنرا برداشتم ، پس به من گفت : هنوز زمان او نرسیده است و من این برگ را برداشتم و آن برگ درخت انجیر است .

در اینجا عمر كعب الأحبار را صدا زد و گفت : آیا در كتابها خود یافته اى ، مردى از امت ما داخل بهشت مى شود و بعد ، از آن خارج مى گردد ؟

كعب گفت : آرى و اگر در میان جمعیّت باشد او را به تو نشان مى دهم .

عمر گفت : او در میان قوم است .

پس كعب در جمعیّت تأمل كرد و شریك را نشان داد و گفت : او همان است .

و بنى نمیر تا به امروز شعار ( یعنى لباس روئین ) خود را سبز قرار مى دهند (705) .

و در حادثه اى دیگر كعب به عمر گفت : وصیّت كن زیرا تا سه روز دیگر خواهى مرد .

عمر با تعجّب گفت : ألله ، آیا عمر را در تورات مى یابى ؟ ( یعنى :آیا از عمر در تورات هم چیزى گفته شده است )

گفت : نه ، لكن صفت و نشانه هایت را یافته ام (706) .

اما در مورد قصّه أوّل : توافق بین آن مرد كذّاب و كعب الأحبار به خوبى آشكار است ! لكن امر عجیب آن است كه چگونه عمر او را تصدیق كرد ؟

و در حادثه دوّم : در كلام كعب دروغ به وضوح دیده مى شود ، زیرا این دروغ را كعب بعد از قتل عمر بوجود آورد تا مردم با او و گفتارش بیشتر اطمینان كنند ! .


[705] ـ مجمع البلدان 387 ج 4 .

[706] ـ مختصر تاریخ دمشق ، ابن عساكر 35 ج 19 .




برچسب ها: قصّه گویان و تحریف حدیث، كعب الأحبار، دعوت به کفر،
[ شنبه 26 اسفند 1391 ] [ 08:21 ق.ظ ] [ سینا علی نسب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


این وبلاگ گامی است کوچک در جهت روشنگری روشها و دفعات و نتیجه سوء قصدهایی که برای پیامبر رحمت و مهربانی حضرت محمد (ص) بوسیله خلفای راشد و برخی نزدیکان ایشان که از دشمنان واقعی و ماری در آستین بودند بوقوع پیوسته است

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
ابزارهای مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب